حكيم ابوالقاسم فردوسى

990

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو آن نامه آمد بهر كشورى * بهر نامدارى و هر مهترى همى گفت هر كس كه يزدان سپاس * كه هست اين جهاندار يزدان شناس زن و مرد و كودك بهامون شدند * بهر كشور از خانه بيرون شدند همى خواندند آفرين نهان * بران دادگر شهريار جهان ازان پس به خوردن بياراستند * مى و رود و رامشگران خواستند يكى نيمه از روز خوردن بدى * دگر نيمه زو كار كردن بدى همى نو بهر بامدادى پگاه * خروشى بدى پيش درگاه شاه كه هر كس كه دارد خوريد و دهيد * سپاسى ز خوردن به خود بر نهيد كسى كش نيازست آيد بگنج * ستاند ز گنج درم سخته پنج سه من تافته بادهء سالخورد * برنگ گل ِ نار و با رنگ زرد جهانى برامش نهادند روى * پر آواز ميخواره شد شهر و كوى چنان بد كه از بيد و گل افسرى * ز ديدار او خواستندى كرى يكى شاخ نرگس بتاى درم * خريدى كسى زان نگشتى دژم ز شادى جوان شد دل مرد پير * به چشمه درون آبها گشت شير جهانجوى كرد از جهاندار ياد * كه يك سر جهان ديد زان گونه شاد [ فرستادن بهرام گور ، برادر خود نرسى را به خراسان و خواندن پيش تخت خويش ] بنرسى چنين گفت يك روز شاه * كز ايدر برو با نگين و كلاه خراسان ترا دادم آباد كن * دل زيردستان بما شاد كن نگر تا نباشى بجز دادگر * مياويز چنگ اندرين رهگذر پدر كرد بيداد و پيچيد ازان * چو مردى برهنه ز باد خزان بفرمود تا خلعتش ساختند * گرانمايه گنجى بپرداختند به دو گفت يزدان پناه تو باد * سر تخت خورشيد گاه تو باد برفتن دو هفته درنگ آمدش * تن آسان خراسان بچنگ آمدش چو نرسى بشد هفته‌يى بر گذشت * دل شاه ز انديشه پر دخته گشت بفرمود تا موبد موبدان * برفت و بياورد چندى ردان به دو گفت شد كار قيصر دراز * رسولش همى دير يابد جواز چه مر دست و اندر خرد تا كجاست * كه دارد روان از خرد پشت راست به دو گفت موبد انوشه بدى * جهاندار و با فرّه ايزدى يكى مرد پيرست باراى و شرم * سخن گفتنش چرب و آواز نرم كسى كش فلاطون بُدست اوستاد * خردمند و با دانش و با نژاد يكى بر منش بود كامد ز روم * كنون خيره گشت اندرين مرز و بوم بپژمرد چون لاله در ماه دى * تنش خشك و رخساره همرنگ نى همه كهترانش بكردار ميش * كه روز شكارش سگ آيد بپيش بكندى و تندى بما ننگريد * وزين مرز كس را بكس نشمريد بموبد چنين گفت بهرام گور * كه يزدان دهد فرّ و ديهيم و زور مرا گر جهاندار پيروز كرد * شب تيره بر بخت من روز كرد يكى قيصر روم و قيصر نژاد * فريدون ورا تاج بر سر نهاد